سفارش تبلیغ
صبا ویژن
اشعار و داستانهای عاشقانه
  •   دو داستان ...
  • سرد عین سنگ

    درست پس از نیمه‌شب در هزار متری اینجا و یک خانه روستایی در جاده بیرون از شهر جایی که یک قاتل  زنجیره‌ای  زن قربانی  را گیر می‌اندازد، جیغ‌هایش در دست‌های پوشیده در دستکش قاتل خفه می‌شود، در انبوه برفی که تا چشم کار می‌کند  تلنبار شده، صدای عــوعـــوی سگ‌ها در امتداد هم از انبار کاه و جو به گوش می‌رسد و در گوشه‌ای از حــصار جایی که پرستاری قدم زنان از سرکار به خانه می‌رود، جایی که انبار الوار درسـت جایــی قرار گرفته که مستی ناگهان بیهوش شد و بعد از دو روز نجــــات پیدا کرد مجبور شدند هر دو پای او را ببرند...

     

    ، جایی که رودخانه آرام گـــــرفته و یکی از نجات یافته‌ها چهارده  ساعت دوام آورده بود هنوز در اغماست، به ستاره‌هایی که میلیاردها کهکشان  کنارشان افتاده می‌نگرد و در پس یخ در بهشت لیموناد و گرد رُز، از خط افق شمالی اتومبیلی نزدیک می‌شود  در امتـــــداد همین جاده به سرعت پیش می‌آید تا زمانی که قلبت تیر بکشد تقریباً در امانی  .

     

     تامس هاردی مثل باران بود

    قبلاً تو این خیابون بودم. یوری بود. دیرم شده بود. عجله داشتم. نیم‌ساعت تاخیر. شاید هم گمشده بود. فکر کنم تو آپارتمان 1008  شماره 70 زندگی می‌کرد. وقتی رسیدم هیچ اتفاقی نیافتاد. اولاً دیر بود  و عذرخواهی کرد و آرام گرفت بعد هم  حمایتی نبود (چطور می‌شد هر دو‌مون همزمان آماده نشده باشیم؟) بعد نوبت تلفن بود که خبر برادرش را بدهد، گوشی را که گذاشت زد زیر گریه و با هم حرف زدیم و من رفتم. بعد از مراسم تشییع جنازه ما نسبتا سعی‌مون رو کردیم اما نشد که نشد. یوری طوری رفتار می‌کرد که پنداری 100 دلار در بانک پس‌انداز کرده بود. یوری فقط اونو می‌خواست و من، خب گمان می‌کردم راجع به اون یه جفت کفش خیلی مشتاق بود مدل‌های زیادی هم توی مغازه‌ها و ویترین‌ها دیدیم و پا کردیم که فکر می‌کنم به پامان نمی‌خورد. (جالب اینکه استعاره‌ی او به بانکداری و مال من به  و کالا بود). حالا من برگشتم به همین خیابون و تقریبا همونجام. تازه باید از خیابون رد می‌شدم که من صدای نی انبون بلند شد. یکی از  دل و جیگر و پیاز ادویه‌‌ی ناهار  حرف می‌زد) یعنی تظاهرات کهنه سربازای جنگ ویتنام بود و یوری اول همه، روی صندلی چرخ‌دار نشسته و دست تکان می‌داد، و عوض دلقک‌ها دخترهایی با لباس چسبان شکل دولفین بی‌دست و پا بودند که برای جمعیت آبنبات پرت می‌کردند که بی‌دست کار مشکلی بود خودشان بهم می‌گویند. برای برادران سرباز هم قطار و بعد زخم‌های من رو با پارچه لطیفی محکم بستند، بدون دست و بدون پا. فقط می‌تونم حرف بزنم.  

     



  • نویسنده: پوریا(پنج شنبه 89/12/12 ساعت 9:30 عصر)

  • نظرات دیگران ( )


  •   لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • زندگی نامه یک دریافت کننده عضو
    برگِ دوم-پارههایی از رمان «دفتر خاطرات ثریا میم»
    برگِ اول-پارههایی از رمان «دفتر خاطرات ثریا میم» قسمت آخر
    پارههایی از رمان «دفتر خاطرات ثریا میم» قسمت اول
    داستان مسافر اتاق شماره 17
    داستان دونیمه(قسمت دوم)
    داستان دو نیمه(قسمت اول)
    داستان کلید
    یادی وحکاینی (قسمت دوم وآخر)
    یادی و حکایتی(قسمت اول)
    قسمت دوم داستان نیمه دوم
    داستان دونیمه(قسمت اول)
    نامه شهید عباس دوران به همسرش
    دانلود کتاب غروب جلال از سیمین دانشور
    دانلود کتاب مرگ در ونیز
    [همه عناوین(59)][عناوین آرشیوشده]
  •    RSS 

  •   خانه

  •   شناسنامه

  •   پست الکترونیک

  •  پارسی بلاگ



  • کل بازدید : 23180976
    بازدید امروز : 113
    بازدید دیروز : 332
  •   پیوندهای روزانه
  • n-4..swf - 38.5 Kb
    شعر و داستانهای عاشقانه [401]
    سیاسی ،اجتماعی [160]
    دانلود نرم افزار موبایل و غیره به صورت رایگان [217]
    [آرشیو(3)]


  •   فهرست موضوعی یادداشت ها

  • داستان[16] . داستان[2] . اتاق شماره 17,داستان,داستان عاشقانه,داستان اجتماعی,داستان زیبا . اهدای عضو.خاطرات یک دریافت کننده.اهدای عضو . خاطرات یه دریافت کننده عضو.اهدا کننده،دریافت کننده.خاطرات اهدا ک . خاطرات،دریافت کننده عضو.اهدا کننده.اهدای عضو.داستان اهدای عضو.خا . داستان ثریا میم,داستان ثریا م . داستان رنجیر عشق،عشق،داستان عاشقانه،داستان اجتماعی،داستان،داستان . داستان عاشقانه،داستان،داستان های اجتماعی،داستان های پندآموز . داستان غم انگیز،داستان،داستان یک دختر،داستان های غم انگیز . داستان لاستیک،داستان پنداموز،داستان زیبا،داستان عاشقانه . داستان,ثریا میم,داستان ثریا م,داستان ثریا . داستان,داستان عاشقانه,داستان اجتماعی,رمان . داستان,شعر,داستان اجتماعی,رمان,داستان های جالب, . داستان,مقاومت,عکس،کلید,پول,کارت اسکایپ,کارت ویزا,شارژ کش یو,پول، . داستان.گوره خر.کوره خر.داستان گوره خرها،خر ها،پوره،گوره،کوره خره . داستان،داستان عاشقانه،داستان اجتماعی . داستان،داستان کوتاه،داستان های قشنگ،داستان های آموزنده،داستان ها . داستان،داستان های عاشقانه،داستان های اجتماعی . داستان،نامه . دانلود کتاب سووشون،سووشون،سیممین دانشور . دو نیمه،نیمه،داستان دو نیمه،داستان،رمان . شهید عباس دوران،نامه به همسرم،نامه شهید عباس دوران . غروب های غریب.دانلود کتاب عاشقانه،کتاب غروب های غریب . مار،ماردرگلو،داستان،رمان،ماربازی،باری با مار،گلو،ماردر گلو،داستا . مرگ در ونیز،دانلود کتاب توماس مان،مرگ در ونیز،دانلود رایگان کتاب . نهایت عشق،داستان عاشقانه،داستان پندآموز،داستان عاشقانه . کتاب غروب جلال از سیمین دانشور،سیمین دانشور،دانلود کتاب غروب جلا .
  •   مطالب بایگانی شده

  • آرشیو داستان ها

  •   درباره من

  • اشعار و داستانهای عاشقانه
    پوریا

  •   لوگوی وبلاگ من

  • اشعار و داستانهای عاشقانه

  •   اشتراک در خبرنامه
  •  


  •  لینک دوستان من

  • PARANDEYE 3 PA
    سفیر دوستی
    .: شهر عشق :.
    شعر و داستانهای عاشقانه
    آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
    مذهب عشق
    دهاتی
    دکتر علی حاجی ستوده
    برای سلامتی مهدی صلوات
    حاج آقا مسئلةٌ

    جوکستان ، اس ام اس ، جوک ، لطیفه ، طنز ،jok+sms

    ترانه سرا
    مرجع بازی های آنلاین
    جوک،عکس،SMS
    Free Links

  •  لوگوی دوستان من





































  •   اوقات شرعی
  • اوقات شرعی